حلقه وین
این مقاله به هیچ منبع و مرجعی استناد نمیکند. |

حلقه وین (به انگلیسی: Vienna Circle) یا مکتب وین گروهی از فیلسوفان اجتماعی، جامعهشناسان، دانشمندان و ریاضیدانانی بودند که در دهههای دوم و سوم سده بیستم در وین جلساتی را با هدایت موریس شلیک برای بحثهای فلسفی برگزار میکردند. نگرش فلسفی آنان، پوزیتیویسم منطقی یا اثبات گرایی منطقی خوانده میشود که نوعی از تجربهگرایی است و ممیزه آن اصل تحقیق پذیری است.این دیدگاه با بکار گرفتن منطق نوین در جهت تحلیلی منطقی تغییر مسیر داد.
تاریخچه
[ویرایش | اشتراکگذاری]در سال ۱۹۰۷، جمعی از علاقهمندان به فلسفه هر پنجشنبه شب در کافهای قدیمی در شهر وین گردهم میآمدند تا دربارهٔ مبانی علم و فلسفه بحث کنند، آنها به شدت تحت تأثیر ارنست ماخ بودند.
از جمله مهمترین این افراد میتوان به اتو نویرات، هربرت فایگل، موریتس شلیک، فردریش وایزمن، رودلف کارناپ، هانس هان و بعدها کارل همپل، کورت گودل، بورف فرانک و آلفرد جی آیر اشاره کرد.
هسته مرکزی
[ویرایش | اشتراکگذاری]جلسات گروه به صورت هفتگی در دانشگاه وین و به رهبری موریتس شلیک برگزار میشد. اعضای اصلی شامل نوابغی در حوزههای مختلف بودند:
رودلف کارناپ: منطقدان برجسته و نویسنده «ساختار منطقی جهان».
اتو نویرات: جامعهشناس و اقتصاددانی که به دنبال اتحاد علوم بود.
کورت گودل: ریاضیدان بزرگ (اگرچه او با برخی دیدگاههای فلسفی گروه مخالف بود).
ایدههای اصلی
[ویرایش | اشتراکگذاری]اصل تحقیقپذیری
[ویرایش | اشتراکگذاری]اصل تحقیقپذیری (Verificationism) جنجالیترین ایده آنها بود. طبق این اصل، گزارهای معنادار است که یا تحلیلی باشد (مثل ریاضیات: ۴=۲+۲) یا بتوان آن را از طریق تجربه و مشاهده ثابت کرد. در نتیجه از نظر آنها، جملات اخلاقی، دینی و متافیزیکی (مثل «خدا وجود دارد» یا «روح جاودانه است») نه درست بودند و نه غلط، بلکه کاملاً «بیمعنا» تلقی میشدند چون با تجربه قابل اثبات نبودند.
تأثیرات و سرنوشت حلقه
[ویرایش | اشتراکگذاری]تأثیر از ویتگنشتاین: اعضای حلقه به شدت تحت تأثیر کتاب «رساله منطقی-فلسفی» ویتگنشتاین بودند، هرچند خود ویتگنشتاین عضو رسمی گروه نبود، تنها یک بار در جلسات حلقه شرکت کرد و بعدها با برداشتهای آنها از کتابش مخالفت میکرد.
ظهور ناسیونالسوسیالیسم
[ویرایش | اشتراکگذاری]با قدرت گرفتن نازیها، حلقه وین که بسیاری از اعضایش یهودی یا دارای تمایلات سوسیالیستی بودند، فروپاشید. موریتس شلیک در سال ۱۹۳۶ توسط یک دانشجوی سابق در دانشگاه ترور شد. در نتیجه اکثر اعضا به آمریکا و بریتانیا مهاجرت کردند و باعث شدند «فلسفه تحلیلی» به جریان غالب در دانشگاههای انگلیسیزبان تبدیل شود.
مهمترین منتقدان
[ویرایش | اشتراکگذاری]بزرگترین ضربه به تفکرات حلقه وین از درون و بیرون وارد شد:
کارل پوپر معتقد بود گزارههای غیرعلمی (مثل روانکاوی یا متافیزیک) ممکن است «معنادار» باشند، اما «علمی» نیستند. او با جایگزین کردن «ابطالپذیری» به جای «تحقیقپذیری»، ابطالپذیری را معیاری برای جدا کردن علم از غیرعلم میدانست، نه برای سنجش معناداری. بر طبق این نظر هر چقدر هم که قوهای سفید مشاهده کنید، منطقاً ثابت نمیشود که «همه قوها سفیدند» (چون ممکن است فردا یک قوی سیاه پیدا شود). اما تنها یک مشاهده از یک قوی سیاه کافی است تا کل آن قانون کلی را با قطعیت ابطال کند.
از نظر پوپر، علمی بودنِ یک نظریه--ابطالپذیری--به این است که بگوید: «چه اتفاقی اگر بیفتد، من قبول میکنم که شکستم خوردهام». اگر نظریهای (مثل برخی تعابیر مارکسیسم یا روانکاوی) هر اتفاقی را به نفع خود تفسیر کند و راهی برای رد شدنش باقی نگذارد، از نظر پوپر «شبهعلم» است.
یکی از مهمترین ضربهها به آرای اعضای حلقه از کواین، فیلسوف آمریکایی بود که در مقاله مشهور «دو جزم تجربهگرایی»، جدایی مطلق میان گزارههای تحلیلی و تجربی را زیر سوال برد.